من هنوزتو را دارم... گاهي كه دلم به اندازه ي تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش مي كنم اما دريغ كه گريه ي دستانم نيز مرا به تو نمي رساند من ازتراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد و يا كابوسهاي شبانه ام رانمي داند با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است من هنــوز تورا دارم....
نوشته شده توسط "سحــــــــر" عزیز
نظرات شما عزیزان:
|